کافه رین
حکایتی ست معروف و بی نهایت بامزه از صادق هدایت که گویا در کافه فیروز که پاتوق ِ استاد بوده همیشه بوی ِ بدی از دستشوئی در سالن ِ کافه به مشام می رسیده. روزی یکی از دوستان ِ هدایت از این وضع شاکی بود، هدایت هم ـ که یکی از تفریحات ِ سالم اش جعل ِ آیات ِ شریفه ی ِ قرآن ِ مجید بود ـ سر ِ ضرب یک آیه نازل می کند که: "لعنت الله علیه من کل ٍ قوم ِ کافِرین." و ترجمه می کنه: "همانا و به درستی که لعنت ِ خدا وند بر همه ی ِ آنان که در کافه می رینند! (کافه رین)

2 Comments:
I totally, utterly, sincearly, absolutely agree. your so fucking clever!
This is my third comment. Sorry if I'm drowning you in these messages. The post just keep saying "no comment" and I DID comment plenty, thank you very much. But we'll see...
Post a Comment
<< Home